تبليغاتX
ذوالعرش
تجلی گاه



آغاز میکنم به نام او و با یاد او که مهربانترین مهرباناست:

می خواهم بنویسم بنویسم از لحظاتی که دگر دستانم توان نوشتن و

چشمانم توان اشک ریختن و لبانم خسته از گفتن و گوشهایم خسته از

شنفتن و پاهایم دگر رمق راه رفتن نداشت..


می خواهم بنویسم از آهها و بغضهایی که د گلو حبس کردم و غمهایی که

درونسینه ریختم و دردها و سختیهایی که به جان خریدم و دم نزدم


آن زمانیکه دستانم بی درنگ آماده ی در آغوش کشیدن و پذیرای دردها و

رنجها بود و جسمی که همیشه همنشین ناله ها و غم ها بود و روحی که

مدام در خیال  خود بر فراز دشت آرزوها و کوههای سربلندیو خوشبختی به

پرواز در می آمد دریغ از اینکه حتی لحظه ای به قلبی که چون کویر خشک و

بی آب  است بیاندیشد قلبی که از بی آبی ترک برداشته !!!!


صدایی می شنوی؟آری اینصدای ناله های من است >چرا؟


مگر ممکن است !حتی خداوند دگر باران رحمت خود را بر این کویر خشک و

بی آب نمی باراند


هوا رو به تاریکی می رود روز جای خود را به شب می دهد ولی اوضاع تغییر

نکرده !آه! نمی دانم کی پایان می یابد تلخی سرنوشت من خدایا حتی

آسمان تو مرا از نظاره یستارگان درخشان محروم کرده ،درها بسته اند گویی

من از بدو تولد از همه چیز طرد شده ام بلی تولد من اشتباه بود ولیکن من

به اختیار خود پا به عرصه ی هستی نگذاشته ام و بی میل این تقدیر را

پذیرفتم اما بالاجبار آنرا تحمل خواهم کرد .


آیا اشتباه می کنم؟


نکند کم آورده ام شاید شکست خورده ام !


چه کنم مانده ام گم شده ام آه چه ملال آور است


کسی نیست مرا آکاه سازد؟


آه خدای من

مگر در این دنیا ی بدین بزرگی خواستن یک گور با چند وجب خاک توقع زیادی

است؟؟

                                                                          یلدا:۲۰/۵/۸۵

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 3:3  توسط مریم  | 



با سلام سلامی گرم به گرمی وجود پر مهر مادر

سلام عرض می کنم خدمت تمامی عزیزانی که مرا در این مدت

12ماه مرا یاری کردند و با نظرات خود پشتیبان من

بودند امیدوارم توانسته

باشم خواسته های آنها را براورده و رضایت خاطرشان را

فراهم کرده باشم.در ضمن باید عرض کنم که سوغاتیتان

را فراموش نکرده ام و

به یادتان بودم می توانید مصداق حرفم را در ذیل

ملاحظه کنید البته قابلدار نیست











آمده آم که عرض کنم بنده دیگر این وبلاگ را آپ نخواهم

کرد و کار را بدست دوست عزیزم ارغوان میسپارم انتظار

دارم حامی او هم باشید

..تمامی عزیزانی هم که آی دی مرا دارند ،پسورد آنرا

هم بدست ارغوان عزیز سپردم زیرا دیگر آن لاین هم

نخواهم شد

در آخر برای حسن ختام بدانید که:

باید بگذارید و بگذرید  ببینید و دل مبندید چشم

بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و

رفت
.




من بایداز  بهترین دوستم تشکر کنم :جواد عزیزم بدان که

خیلی برای من عزیزی و همیشه دوستت خواهم داشت و

هیچگاه لطفت را فراموش

نخواهم کرد زیرا که این وبلاگ با محبتهای تو پا به عرصه

ی وجود نهاد و دوام یافت امیدوارم در تحصیلات و زندگیت

موفق و پیروز باشی

(رهگذرشب)من  


پیشا پیش عید سعید فطر را به مهظر آقا امام زمان

(عج) و تمامی مسلمین تبریک و تهنیت عرض می کنم و

امیدوارم که خود را در این ماه ساخته و به خود آمده

باشیم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم باشد که

خداوند سا ل خوبی را تا ماه مبارک رمضان آینده برای

مسلمین و علی الخصوص مظلومان جهان در نظر گرفته

باشد .


 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 2:9  توسط مریم  |