|
تجلی گاه
|

به شمعی پناه آوردم که شاید دلتنگی هایم را برایش بگویم
تا اوهم به حال زار من بگرید
با همینکه سخن نگوید ولی
باز هم کسی هست که به حرفایم گوش دهد
با تشکر از یکی از یاران

یکی از عزیزان لطف کرده بودن و در قسمت نظرات مطلب جالبی را بیان کردند بنده هم به عنوان تشکر از ایشان و اینکه مطلب جالب و خواندنی است آنرا به نمایش می گذارم تا همه استفاده کنند .
از یک دوست دوست داشتنی:
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،
همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ،
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
هیچ وقت با زور تکرار وتایید وحتی مرگ نمی تونی کسی روبدست بیاری فقط خودش باید بخواد
پس تلاش بی فایده است...قدر لحظه هایت را بدان
ویادتون نره که زندگی زیباست و همیشه در جریان

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونه؟؟؟؟
تا حالا شده تمام شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا
دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمی رسی
تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره
بعد آروم تو دلت بگی دوست دارم اما نخوای بدونه