تبليغاتX
ذوالعرش
تجلی گاه
 
 
و آنگاه که انسان آمد
فقط دل داشت
پس آرام بود
مهر داشت
و به دنبال عشق
با نگاه معصوم
و دلی پاکتر از ابر
برفت....

آنگاه
آراسته شد
مهربانتر
زیباتر
آرامتر

و به تکامل رسید
حسین نوری
تهران - دی ماه 86
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 5:1  توسط مریم  | 

کسي درد خنديدنم را نفهميد... و از ريشه پوسيدنم را نفهميد... همان اول راه او از من جدا شد ...که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد... زمين و زمان پشت سر ميزد اما ...کسي بر زمين خوردنم را نفهميد... چنان نرم و آهسته در خود شکستم ...که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 3:8  توسط مریم  | 

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار

خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو كلبه غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون

خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام در كلبه را باز كن به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش

را كنار بزن مرا خواهي ديد.... با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است نشسته ام پشت ديوار

دردهايم.....

                                   با تشکر از:تنها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:30  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:56  توسط مریم  |