|
تجلی گاه
|

کسي درد خنديدنم را نفهميد... و از ريشه پوسيدنم را نفهميد... همان اول راه او از من جدا شد ...که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد... زمين و زمان پشت سر ميزد اما ...کسي بر زمين خوردنم را نفهميد... چنان نرم و آهسته در خود شکستم ...که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد.
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار
خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو كلبه غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون
خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام در كلبه را باز كن به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش
را كنار بزن مرا خواهي ديد.... با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است نشسته ام پشت ديوار
دردهايم.....
با تشکر از:تنها
