|
تجلی گاه
|

کسي درد خنديدنم را نفهميد... و از ريشه پوسيدنم را نفهميد... همان اول راه او از من جدا شد ...که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد... زمين و زمان پشت سر ميزد اما ...کسي بر زمين خوردنم را نفهميد... چنان نرم و آهسته در خود شکستم ...که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد.